در آستانهی چهل سالگیام
چهلچلی
نزدیک چهل هستم و خوشحالم که
عشق است که
میآید دنبالم که
هی مزه بریزد درگوشم پچ پچ
من عاصی از او در همه احوالم که
افکار من انگار به من بی ربط است
در فکر جهان
هستم و می بالم که
در مزرعه مشغول چریدن
نشدم
در کار رها کردن این عالم که
نه گنده نمیگویم! انسان
اینست
باید بکنم باز پر
و بالم که
من عاشق بوی
خوش توچالم که
میگیرمش ای
وای به چنگالم که
آزادی !
رویای کهنسالم که
پنهانی از
این حادثه می نالم که
من باز در
این حسرت و جنجالم که
من مانده ام
و یالم و کوپالم که
از خط به خط نامهی اعمالم که
این هستن خیزنده و
فعالم که
دستان ولی
خالی از اموالم که
من فارغ ازین مبحث
افعالم که
خوشوقت و خوش
از این همه اقبالم که
عشق است که
می آید دنبالم که
No comments:
Post a Comment