Saturday, 20 October 2018


دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت


دندان خشم
الف.مهر



دندان خشم بر جگر خسته؟ نه بس است
وقتی برغم شهد و شکر چایی ات گس است
وقتی هوای کل جهان باز هم پس است
هی حرف و حرف و حرف،  کمی هم عمل کنیم


آن دختری که توی پارک جیغ می‌شود
بر قلب های زخمی ما تیغ می  شود
گفتند  فتنه دارد تبلیغ می شود !
این درد را چه سود که تنها غزل کنیم

سطل زباله شرمگین دست مادر است
کودک  همیشه چشمای کوچکش تر است 
 گوش جهان که قائدتا رو به ما کر است
خود حل این دریده شب مبتذل کنیم

رگبار فحش و فقر  و التماس پیرمرد
کندوی کودکان و خیابان و جنگ سرد
هی پنجه میکشم به سرم از فشار درد
شد راه حل ما که  سریعا کچل کنیم

جان میکنم میان خبرهای منتشر
از پنجه های خونی یک موش مقتدر
از شهر تکه تکه  و از زخمهای سر
این خاطرات را  همه ضرب المثل کنیم

می سوزم از شبانه ي این مرثیه سرا
از لابلای روزنامه سمت ماورا
پر کرده حس تنهایی  باز هم مرا
بگذار  بی ملاحظه هم را بغل کنیم

دندان خشم بر جگر خسته نه نبند
برعکس جیره خوارسگانی که میخزند
برخیز مثل شیر، سرافشان و سربلند
این ننگ و ناسزا به شرافت بدل کنیم

Tuesday, 9 October 2018

تن به ذلت نداده ام هرگز... الف.مهر



تن به ذلت نداده ام هرگز
رد شدم ز خط قرمزها
رومی ام من یا که زنگی زنگم
چندشم می‌شود ازین تزها

قلب من وصله وصله بود انگار
پاره پاره شبیه جورابم
زندگی مثل چرخ دنده‌ی هرز
راه می رفت روی اعصابم

قلدری کردم و زدم بیرون
از رول کارخانه‌ی آدم
گرچه از اسب آمدم پایین
ولی از اصل خود نیفتادم

رنگ عصیان و بوی شورش داشت
نطفه ای که درون خود دیدم
ناگهان دیدم آه حامله ام
و خودم را دوباره زاییدم

سر من کج نمی‌شود هرگز
سربلندم که صاف می‌آیم
و خروش حقیقتی سرخم
نه دروغم نه لاف می‌آیم

امتحانم کنید کفتاران
من پلنگم که ماه میگیرم
پنجه ام پنجه های توفان، از !
زوزه های شما نمی میرم

سرخوش از ایستادنم هستم
به خزیدن، به ننگ کردم تف
یک اشاره مرا می آغازد
مثل یک ماشه ی کلاشینکف

گرچه یک لاقباترینم از
شال زرکوب حظ نخواهم کرد
من قبای شرافت خود را
با جهانی عوض نخواهم کرد

تن به ذلت نمیدهم هرگز
حلقه حلقه شکست زنجیرم
تا زمانی که رسمم آزادی است
شک نکن ایستاده میمیرم

(الف.مهر)

Thursday, 4 October 2018

مجرم - الف.مهر




مجرم


اینروزها از خود گذشتن جرم دارد
حتی فدا اندازه دارد نرم دارد
نوع شدیدش چارچوب و فرم دارد
عمق سقوط روزگاران بی رقیب است


با ماسک روی چهره و مویی که مش کرد
مردی تو را  پشت تریبون  فحش کش کرد
بر نعش یاران تو استاد و پرش کرد...
اما نمی دانست این یک جور شیب است

تو مجرمی چون راه و رسمت فرق دارد
سرخی و اینجا سرخ بودن برق دارد
این حرف غربی بوده حالا شرق دارد
من گیجم از این صحنه یا دنیا  عجیب است

نوزادها در راه در زنبیل تنها
هابیل ها هرگوشه با قابیل تنها
با پای خونین هر طرف آشیل تنها
من مانده ام با سرزمینی که غریب است

 دیدی عبای خیر را بر شر کشیدند
دیوار تا دیوار جای در کشیدند
چون آب خوردن یک خزر را سرکشیدند
ای داد از قومی که پست و نانجیب است

دیوانه ام آری! ... نباشی پس چه باشی
یک سرزمین اینجاست در حال تلاشی
لعنت به حرافی نمودن  در حواشی
وقتی سر هر کوچه عیسی بر صلیب است

اینجا اگر از خود گذشتن جرم دارد
حتی فدا اندازه دارد نرم دارد
تو بی خیال مارکها برشور بی باک
باید بتابد صبح آزادی بر این خاک

الف.مهر

Featured Post

میگرن - غزل پست مدرن

Popular Posts