Wednesday, 26 September 2018

میگرن - غزل پست مدرن


 گاه از سردردهای میگرنی رنج می‌بردم، در یکی از همین کشاکش‌ها این شعر را نوشتم که نامش شد میگرن. بعدها چند شعر دیگر نیز در همین حال و هوا نوشتم که همین نام را بر آنها گذاشتم



میگرن-۱


سر درد دارم چون اناری وقت ترًکیدن
سر درد دارم این جهان خسته را دیدن
سردرد دارم گوشت لـُخم گرانی را
ارزانیِ یک کامیون سرباز جانی را
سردرد دارم مرد اعدامی شدن زیرا...
رقصیدن شلاق‌ها را بر بدن زیرا...
سر درد دارم کودکان ناز سوری را
آنگاه یک دنیا، هزاران چشم ْ کوری را
من مثل ماهی‌های خشکیده کفٍ هامون
طاقت ندارم مطلقاً این‌قدر شوری را
وقتی به گند می‌‌کشند از حرص خود هر روز
رویای فاطی، نسترن، فرزاد و پوری را
من می‌نویسم هر  چه عشقم می‌کشدگورِ
بابای آن که گفت هر چه شعر زوری را
چون وصلِ وصلم با غرور میهنم بگذار
پاره کنند این کابل را آن فیبر نوری را
سردرد دارم آنتی دول آنتی‌تز من نیست
این چیزهایی را که می‌بینم تٍز من نیست
من چیزها را این چنین هرگز نمی‌خواهم
با واژه‌ها یک گوشه‌یی وِز وِز نمی‌خواهم
می‌جنگم و جان در مسیر عشق می بازم
سر درد دارم، سخت اما درد سر سازم


No comments:

Post a Comment

Featured Post

میگرن - غزل پست مدرن

Popular Posts